فرهنگ لغت – ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد

وتا اشغال خراسان وتوران زمين توسط سپاه عربي، تا زمان سلطان مسعودغزنوي زبان رسمي دربارامرا وشاهان زبان عربي بوده به امر سلطان مسعود (ازسلالة تورک غزنه) ابوالفضل بيهقي تمام دفاتررا ازعربي به پارسي ترجمه وازآن به بعد زبان رسمي دربار ودفتري گرديد. واين زبان درچهارمکتب حاکميت تورکهارشد وتوسعه وشيريني امروزراکه دارد کسب نمود : 1- زمان غزنه(غزنويها). اي کاش دولت وحکومتي ميداشتيم فراقومي ميبود بصفت نماينده يک ملت واحد عمل مينمود همه به آن ميباليد وافتخارميکرد باعث وحدت ويکپارچگي اين ملت بيچاره ميشد بجاي اين همه يکديگر ستيزيها بحيث مسلمان برادرِ مسلمان يکديگررا به آغوش ميکشيدند همه گان داراي حقوق مساوي ميبودند به فرهنگ ، ادب وتاريخ يکديگرفخرمينودند وازآن حراست وتقويت ميکردند آنچه که اين دارد آن ميپذيرفت آن دارد اين ميپذيرفت ،هيچ قومي يافردي خودرا بيگانه احساس نميکرد واز اصليت خودنه تنهاپشيمان نميشدبلکه به آن ميباليد .

درمقابل اين عدم پذيرش يکديگر اين فرهنگ ستيزيها وبرادرستيزيها است که جامعه را بسوي جهالت وبدبختي ودشمني ها کشانيده وازروي همين حسادتهاست که بالاي اسماي محلات وآثار تاريخي اززبان برسرقدرت نام گزاري کرده وميخواهند اين فرهنگ را ادامه دهند وميخواهند زبان وفرهنگ يک ملت بزرگ تاريخي وداراي تاريخ روشن رابسوي نابودي بکشانند وخودرا بعداز اين صاحب تاريخ سازند. اگر اين نظرنيک ومشورتي سالم دوستانه که نبايددربرابرفرهنگ يک ديگرتعصب نشان داد بلکه يکديگر وفرهنگ همديگررابايد پذيرفت وبه آن حُرمت گذاشت، درميان گذاشته شود کساني هم پيداحواهدشد که بجاي عطف توجه به اين مشوره که باعث نيک نامي درتاريخ ميشود برعکس به غضب خواهد آمد.

از طرف ديگر خصمانه ازجانب مسؤ لين براي رشد وآموزش ديگر زبانهاي مروّج محلات توجه صورت نميگيرد به سبب آنست که کساني وجوددارندحتي پشتونها خوانش وتحرير را بزبان مادري خودبه پايين ترين سويه يادندارند ولي بزبان دري ديوان اشعار مضامين وکتابها نوشته اند . ويا ازديگر عروقها نسبت همزيستي دريک جا به پشتونها مخلوط شده اندازريشه پشتون ياپارسي شده باشند،ياعربهاييکه درافغانستان وجوددارند،درجاييکه پشتون اکثريت است زبان پشتو،دري اکثريت است زبان دري واوزبيک اکثريت بوده زبان اوزبيکي رافراگرفته وبآن تکلم مينمايند ولي هنوز خودرا عربي الاصل ميدانند.اين عجب است که برادران هزاره ما باوجوديکه زبانشان تغييريافته وازلحاظ مذهب هم باتورکي زبانان(اوزبيکها وتورکمن هاي افغانستان) تفاوتي دارند باآنهم ازاصالت خودبرنگشته به تورکي الاصل بودن خود ميبالند ، ولي برادران ايماقي ما که درصفحات شمال اند کاملأ به اوزبيکي سخن ميرانند وبه اصالت تورکي خود ميبالند اما آنانيکه درديگرنقاط کشوردربين ديگر اوقوام زيست داشته خويش را دراقليت ديده صرف باتغيرخوردن زبان راه فراموشي ازبنياد خودراپيش گرفتند .

ولي باوجوديکه ما تمام محافل بزرگ قومي را بارسم ورسوم شهري بزبانهاي دري وپشتو پيش ميبريم حتي دريک محفل بيست وسي نفري تورکها هم اگريک فردي ازاقوام ديگر موجودباشدبه بزبان دري صحبت مينماييم احيانأ اگر درچنين محفل که ازطرف تورکي زبانان تدويرهم گرديده باشد دونفربين خود بزبان اوزبيکي يا تورکمني صحبت نمايند حتي چنين واقع شده که همان فردمهمان زبان مارابه تحقيرگفته است که (بگذاريد قيلدينگ بيلدينگ را بزبان مسلماني گپ بزنيد) بي اعتنا به آيات متبرکه( اِنماالمومنون اِخوة فااصلحوبين اخويکم ) زبان ماراخداي ناخواسته زبان کفرودوزخي تلقي مينمايند ؛ باآنهم ما درمقابل ازگذشت، وحوصله کارگرفته ايم تادرمقابل آيات متبرکه فوق بي حرمتي نکرده باشيم، با استفاده از فرهنگ عالي و تاريخي خود ازخود تعصب نشان نداده ونميدهيم.

ولي حق ، حق است وحقيقت ،حقيقت ، باوجوديکه هرقدرتلخ هم باشد وحقيقت را تاريخ هيچ وقت فراموش نميکند امروز يا فردا نوشته ميشود بهتر آنست که قبل از ثبت شدن درسينة تاريخ به مشورة نيک انديشي ونيک نامي ارج بايدگذاشت وبه جبران اشتباه پرداخت وبجاي نام زشت نام نيک راازخود ثبت تاريخ نمود. لذا هرکسيکه ميخواهد نام نيک باخودببردبه خواست تاريخ وحقيقت قدم بايدگذاشت تااحفاد وبازماندگان او بايد باليد و مورد تحقير و ستيزه قرار نگيرد. درارتباط تاجيکها بايد گفت طوريکه در تواريخ آمده است پارسها اعراب را بيشتر اعرابيکه پارسي گوي شده اند به تحقير گرفته تازيک خوانده اند ،وتورکها گرايش کرده تورکي الاصل واعراب رابزبان پارسي، بنام سارت ياد ميکردند وتورکمن ها تورکهاي چالاک چوتار شهر نشين را تات ميگفتند.

به اين دليل ميتوان گفت که مروّجين اصلي زبان پارسي تورکها بوده است براي اين، دردوره هاييکه زبان پارسي بيشتر مروج شده وانکشاف مييافت صرف سامانيان که واليان خلفاي بغداد بودند صاحب اريکه قدرت شده اند. اگرفرهنگ اتفاق وهمديگرپذيري جاي همديگر ستيزي را احراز نمايد همين اسمأ واصطلاحات تمام رشته ها ازچند زبان مروج کشور گرفته شود وپذيرفته شود . تمام سلاح شدن. (المصادر زوزنی). درزمانهاي حکومت درانيان حتي شاه شجاع که يک امير جابر زمان خود بود براي جلوگيري ازخصومت ها وجنگها ازکلمات واصطلاحات پشتو دري وتورکي بالاي ادارات ومؤسسات نام گذاري بحيث معلوم شدن مشارکت اقوام به تناسب مشارکت به آنها سپرده بوده درپهلوي همان اسما واصطلاحات اون باشي يوز باشي مينگ باشي يا اون بيگي يوز بيگي ومينگ بيگي وهمان بوکاول ، قراول، يساول ،…

4 – هرات (دورة تيموريان وسلاله آنها). 2- دهلي دورة (قطب الدين آيبيک توغلوقها وخلجها). گپ هوایی : سخن پوچ و بی معنی. 3. دهخدا، علی اکبر، لغت­نامه دهخدا، بی تا. گناه نورزیدن. خودداری کردن از ارتکاب گناه :و گفت استغفار بی آنکه از گناه بازایستی توبهء دروغزنان بود. و این کار به هیچ فصل و قطعی، بیرون از بیماری صعب چند روزه و دو روز رحلت مادرم -رحمهالله علیها- تعطیل نشد و بجز اتلاف دقایقی چند برای ضروریات حیات در روز، میتوانم گفت که بسیار شبها نیز، در خواب و میان نوم و یقظه در این کار بودم. بنأ بسراحت ميتوان گفت که تاجکان افغانستان وتاجيکان تاجيکستان از دودمان تورک اند .

فهرست جامعتر و کاملتر از سایتهای افغانستان را در بعض لینکهای ذیل می توانید مشاهده فرمایید اینجا تعدادی محدودی از سایتهای افغانستانی لینک شده است و این فهرست ساده و خودمانی بوده در صدد تهیه ای گلچینی از سایتها و وبلاگهای افغانستان است. سایتها و وبلاگهای جالب ومفید افغانستان را اینجا لینک می کنم زیرا دامنه پیوندهای وبلاگم بسیار دراز شده و گنجایش همه سایتها و وبلاگهای مفید افغانستان را ندارد. شما دوستان عزیز نیز اگر سایت و وبلاگ مفید وجالبی افغانستانی یافتید حتما دربخش نظرات آدرس آنرا بگذارید تا فورا لینک نمایم تا با همکاری شما د سروران افغانستانی یک گنجینه ای ارزشمند از سایتها و وبلاگهای برتر افغانستان شکل بگیرد.

آرتور جفری : واژههای بيگانه ی قرآن كه دكتر فريدون بدرهای آن را با عنوان واژههای دخيل در قرآن مجيد به فارسی برگردانده است (توس، تهران- ١٣٧٢). بهعلاوه، در واژهنامهها فقط به واژههای عمومیِ یک زبان اشاره میشود، و اسامی خاص (مانند اسامی مکانها و اشخاص) کمتر نوشته میشود. و اسامی خاص (مانند اسم مکانها و اشخاص) کمتر نوشته میشود. اسم گذاري يک محل يا يک کانون علمي مانند (پوهنتون يادانشگاه) باعث رنجش وخصومت هاي بين القومي ولساني نميشد. حتي مانند دولت آباد فارياب که يک فاميل هم بنام پارسيوان وجودندارد وتمامأ اوزبيک، تورکمن وپشتون وخال خال عرب ميباشند ولي زبان مروّجه بين القومي وبين الشهري زبان دري ميباشد.

بسازند. چنانکه کورَش يا گورش يکي ازنوع پهلواني هاي تورکها بوده درطول تاريخ بنام کورَش ياقوشتي يادشده است حتي تا درهمين چنددهه قبل هم قُوشتي بوده وهنوزهم دربين عامه مردم اعم ازتورک وتاجيک وغيره قـُشتي قبول ومورد استعمال دارد درهمين اواخر خواسته اند قـُشتي را به کـُشتي وکشتي را هم به کشتي رستمي تبديل سازند، کوره ش وپهلواني يا قوشتي نوعي از مبارزه سپورتي ميباشد (کورَش) بزبان اوزبيکي و(گوره ش) بزبان تورکمني مبارزه وتلاش کردن راميگويد ودرعين زمان کلمة قوشتي (قـُشتي) جوره کردن ويکجاکردن باهم انداختن راميگويد يک کلمة قبول شده بين اقوام اوغانستان بوده ازروي تعصب ميخواهند به کُشتي رستمي تبديل نمايند فکر ميکنم چنين کلمه يا اصطلاح درتاريخ ادبيات کشورمابنام رستم يارستمي وجودندارد.

اسمأ واصطلاحات ادارات ملکي چنين آمده است: سردبير يا مسؤل دارالانشأ دربارسلطنتي را منشي باشي ، استخبارات وقاصدان را چاپار،مسؤل دفتر جزأ را نسقچي باشي ،وخود جزأ را نسق ،مسؤول ضبط املاک را ضبط بيگي ، مسؤل قطعات سوار واسطبل را مير آخور ،مسؤل تشريفات را ايشيک آغاسي ،مسؤل شعبه عرايض را عرض بيگي ،معرفي کنندگان مراجعين را به شاه چاووش باشي ،خزانه داررا صندوق باشي ، مسؤل صحت عامه را حکيم باشي ،شهرداررا کينت داروغه سي، نگهبانان غلامان را قللر آغاسي، نگهبانان شب را ميرشب وزير دستان آنهارا کيشيکچي آمر توپچي را شاهين باشي جمع کننده غنيمت را چور آغاسي وغيره …

تذکـــر : درتهيه وجمع آوري اسناد ازاوراق تاريخ در اين نبشته ، محترم کانديد اکاديمسين دُکتورمحمد يعقوب (واحدي) و محترم ايلمراد (ارغون) ازهمکاري چشمگيرخود دريغ ننموده اند و محترمان هريک پوهندوي محمد صالح راسخ استاد فاکولته ادبيات بلخ ، ايلمراد ارغون به صحت آن نظر تأئيدي داده اند. همچنين درمورد فارسي گويان اگرگفته شود : به تاريخ دانان محترم هويداست که اکثرأ درادوار تاريخ کارکنان درباري واموردفترداري شاهان تورک تاجيکها بوده اند وتحرير زبان فارسي به حروف الفباي عربي توافق نموده وشاهان تورک تحرير زبان فارسي را آسانتر دانسته درقلمرو خود لازمي پنداشته بحيث يک زبان درباري وهمگاني وبه قسم زبان دوم ويا بحيث يک لهجه اززبان خود ترويج داده اند.

درزمان غزنويان تنهادردربار سلطان محمود غزنوي بيشتر از 400شاعر(اعم از تورکي زبان وپارسي زبان) به زبان دري شعر ميسرودند وازطرف سلطان تشويق وتفقدوصاحب انعام ها ميشدند ودرزمان سلجوقيها وتيموريها وبابري ها بدين منوال جريان داشته است ، حتي اميرتيمور صاحب قران کتاب ( منم تيمور جهانکشا) رابزبان پارسي نوشته بود ، همين سلطان وسلاله هاي تورکها بودندکه آموزش زبان دري را به همه کسان باسواد ضروري پنداشته وبدون تعصب آنرا ترويج داده اند،در1343 که قانون اساسي درلويه جرگه تصويب ميشد بعداز تلاش ومبارزات زياد وکلاي محترم دري زبان واوزبيک وتورکمن وهزاره ها اين حق را گرفتندکه درپهلوي زبان پشتو يکي اززبانهاي ديگر (دري يااوزبيکي) نيزموقف رسميت را احرازنمايد، دراين حالت وکلاي محترم هرسه قوم نشستي داشتند وکلاي محترم دري زبان نگاه بسوي وکلاي تورکي زبان دوخته حالت سکوت رااختيار نمودند، ولي وکلاي محترم اوزبيک وتورکمن سکوت را شکستانده گفتندکه مادرطول تاريخ حامي ومروّجين ،زبان دري بوده ايم بازهم ماپيشنهاد مينماييم که زبان دري درپهلوي زبان پشتوموقف رسميت را بخودبگيرد .

دیدگاهتان را بنویسید