زبـان وادبـیـات فـارســی

در سال ۱۳۸۵، با تلاش دستاندرکاران مؤسسهٔ لغتنامهٔ دهخدا، دولت وقت قصد داشت مادهٔ واحدهای به تصویب مجلس شورای اسلامی برساند که از قرارگرفتن لغتنامه در مالکیت عمومی جلوگیری میکرد اما مطابق با قانون حمایت از حقوق مؤلفان و مصنفان مصوب ۱۳۴۸، آثار پس از گذشت ۳۰ سال از درگذشت پدیدآورندهشان، تحت شرایطی به مالکیت عمومی در میآیند. کسان ديگری همچون ميرزا آقاخان کرماني و سپس دهخدا، جمال زاده، هدايت، نيما و ديگران، رهرو راه او شدند و با اوج گیری کوششهای رهايی جويانه و آزادی خواهانه در دورهی جنبش مشروطه خواهی و پس از آن و گسترش انديشه ی ملی گرايی و رويکرد به ريشه و بنياد، نوشنن به فارسی خالی از واژههای عربی و يا با کاربرد شمار هرچه کم تری از آنها، به دستور کار نويسندگان نوجو در عرصهی مبارزهی ملی برای رسيدن به ناوابستگی و آزادی و برقراری نهادهای يک جامعهی مدنی و دولت مردم سالار و پيشروِ امروزين تبديل شد.

در چنين شرايط هواداران افغانی تصفيهً اصطلاحات عربی از ادب دری ، درخارج کشور دست به کار شدند ، آنها به بسيار عجله اصطلاحات جديدا بکار گرفته شده درايران را در عوض کلمات عربی به عاريت گرفته ، معضله ای ديگری را برای خوانندگان افغانی ايجاد کردند. پس از دوره ای خلفای راشدين ، اموی های عرب ميان سالهای 661 تا 750 م سياست عربی سازی را در ممالک مفتوحه در پيش گرفتند.

مردمم افغانستان در طول اين مدت در صحنهً سياست و نظام از خود دفاع ميکردند و بالاخره توانستند در بربادی آن شهنشاهی مقتدر سهيم گرديده و دولت عباسی را جانشين آن سازند .» (7) ابومسلم خراسانی دولت اموی را منقرض ساخت و ابوالعباس سفاح را به خلافت عباسی برداشت. در پرتو همين سياست زبان پهلوی در فارس گام به گام ( 2 ) مضمحل شد ، اما زبان عربی هم نتوانست که جای آنرا اشغال کند.

زيرا زبان پهلوی نتوانست در سده ای اول نفوذ اسلام ، بمقابل ادبيات پختهً عربی مقاومت کند. هر وقت به کلمه ای جدید بر می خورید، خیلی مهم است که برای یادگیری آن نکاتی را مد نظر داشته باشید. و چون بسبب احتیاط و نظارت و مراقبت مستمر و دقیق خلفا در مورد عراق که از قدیم مرکز مخالفین بنی امیه میبود برای نشر دعوت جدید عباسیان هیچ محلی از خراسان که از مرکز خلافت دور و نظارت در آن مشکل می بود بهتر و مناسب تر نمی نمود، نهضت جدید ضد بنی امیه به کمک سیاه جامگان در آن ولایت به ثمر رسید.

١١ دو فرهنگستان عصر پهلويان بيش تر به يافتن يا ساختن برابرهای فارسی برای وامواژههای بيگانه ( عربی و غربی) مي پرداختند. ازنظرمكانی نیز: خاستگاه فارسى تاجیكستان ( چین وجمهوری تاجیكستان ) وشرق افغانستان ( ناحیۀ بلخ ) وبخشی ازهندوپاكستان وآسیای مركزی شرقی است( ازبكستان كنونی ) ولذا منطقاً نمیتوان فارسى درى( تاجیكی ) اززبانهای هند وایرانی ( شرقی ) را ادامه تحولی و نقطه تكامل پارسی میانه( پهلوی اشكانی ) اززبانهای هند و ایرانی ( مركزی ـ غربی ) و پارسی باستان ( هخامنشی ) اززبانهای هند و ایرانی جنوبی دانست.

ازیکسو: وجود لغات همریشه وخویشاوند را، با فارسی دری می توان درزبان سانسكریت و اوستائی ( که لهجه ای ازسانسکریت هندی است ) هم درهمان حد زبان ” آري یا ” یِ هخامنشی ( پارسی باستان ) و زبان پهلوی اشکانی و ساسانی ( پارسی میانه ) نشان داد. چون خود زردشت عنوانی اسطوره ای( زمان تاریخی مَعیّن ومکان جغرافیائی مشخصی ندارد )، لذا همانند: آدم، نوح، ابراهیم و رستم و..شخصیت تاریخی نیست، « گات » های منسوب به او، ومحل و زمان رواج زبان اوستائی وبالاخره مردمانی که به آن متکلم بودند، همه اسطوره ای ( بی زمان و لامکان ) می باشند و نه تاریخی.

بنابه منطقه جغرافیائی و زمان تاریخی بعد از عصر باستان؛ می توان زبان پهلوانی( پهلوی ) اشكانی وساسانی را زبان عصرمیانی کشورایران نامید. در آن زمان غلامحسین بروجردی که از دوستان خانوادگی آن ها بود کار تدریس دهخدا را آغاز کرد و دهخدا تحصیلات قدیمی را نزد او آموخت. » قطعاً سهوقلم است: زبان « درى قدیم » درواقع، بنا به اصطلاح رایج مستشرقین جاعل: زبان « فُرس قدیم » یاهمان زبان « پارسی باستان » یعنی زبان « هخامنشی ها » ( زبان « آری یا » به قول داریوش ) است، اصطلاح زبان های« درى قدیم » در زبانشناسی ( زبانهای هند و ایرانی ) مستشرقین و پیروان ایرانی شان، وجود ندارد.

چنانکه اشاره شد، زبان هخامنشی ها ( زبان آری یا ) را مستشرقین در جهت شجره سازی برای زبان فارسی کنونی، زبان « پارسی باستان » نامیده اند که مترادف یا، ترجمه به فارسیِ « فرس قدیم » است، « پارسی میانه » همان پهلوی ( اشكانی ـ ساسانی ) است و فارسى درى ( تاجیكی ) هم زبان بعد ازاسلام ومتأخری است، بی ارتباط تحولی زمانی و مكانی( جغرافیائی ) به آندو، ولی متأثرازلهجههای باقی مانده ازتمام زبانهای تحلیلی( هند وایرانی ) و پیوندی یا التصاقی ( ارال و آلتائی ) و تصریفی یا قالبی ( سامی ) ازجمله تركی و بخصوص عربی كه مؤلف محترم بخوبی با عدد و رقم، كم وكیف آنرا برای اولین بارنشان داده است.

یکی از دوسئوال اصلی، درمعرفی نیّت ایدئولژیک و جهت دار، این مستشرقین، عبارت است ازاین است که : چرا در ” تب و تاب ” جذبات آریائی گرائی دورۀ پهلوی، این زبان را نه بنام اصلی آن یعنی زبان” آري یا ” که خودهخامنشیان هم می نامیدند، بلکه بنام ناحیه ای که بسبب قرارگرفتن درکنار( دریا )، ازطرف ایلامیهای پیوندی ( التصاقی ) زبان، پیش از ورود و استقرارقبایل دهگانه ( سازندۀ امپراتوری هخامنشی ) درآنجا، پارسه نامیده می شد، ” پارسی باستان ” نام گذاری کردند. ایلات کوچرودهگانه نیز، بسبب سکونت درناحیه ای که از دوران ایلامی ” پارشوماش ” و” پارسه ” نام داشته، پس ازیکجانشینی شش طایفه ازده طایفه ( که دررهبریشان طایفۀ پازارگاد قرارداشت )، خود راجمعاً درنسبت بنام سرزمین( پارسه ) که درآن ساکن بودند ( پارس ) نامیدند: ( رُمان گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام ، ترجمۀ محمد معین، نقشۀ بیستم و صفحات: ۸۸- ۸۷ تا ۹۹ / ۱۲۴ تا ۱۲۶ و ۱۲۸و۱۳۲ ) و( داریوش اول: کتیبۀ مصری: دِ.

آقای « دکترابراهیم رف رف »، طی دومقاله، وجودِ تاریخی زبان سانسکریت را، مورد تردید قرارداده اند، و آنرا ساخته وپرداختۀ انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي امثال ” سر ويليام جونز ” (۱۷۹۴- ۱۷۴۶ ) است. دراین مورد می توان به سلسله مقالاتی ازمن، تحت عنوانِ « زبان مشترک وزبانهای مادری » و « خط و تغییرخط در سرزمین ایران »، روزگار نو، شمارۀ مسلسلِ( 172 ـ 186 ) چاپ پاریس مراجعه كرد. ۲۰۰۵ ) چاپ شده است. وی اضافه کرد که چندین شرح و تفسیر و بازنگری در این کتاب صورت گرفته و شاید غیر از قرآن ، نهج البلاغه ، کتاب سعدی و حافظ و بعضی از کتب دینی ، جزء اولین کتاب هایی باشد که بارها چاپ شده است .

بر طبق صفحهٔ اول دستخطی که وی دربارهٔ زندگی خود نوشته، تاریخ تولد وی ۱۷ رجب سال ۱۳۳۲ (قمری) برابر با ۲۱ جوزای سال ۱۲۹۳ است. نسخهٔ چاپی کنونی لغتنامه ۶۷٬۲۶۵ صفحهٔ سهستونیِ قطع رحلی با حروف ریز دارد. و اما آنچه ابن مقفع درباره ی زبان دری می گوید نیاز به بررسی بیشتری دارد. بمن باج دادند. آنچه ازطرف من به آنها گفته شد، چه شب وچه روز، همان کرده شد » که یاد آورشعرفردوسی است: « همه بندگانیم خسروپرست »! گذشته از آنچه مربوط به مفردات لغات است بسیاری از خصوصیات تلفظی و صرفی و نحوی گویشهای محلی خراسان و ماوراءالنهر نیز در این دوران در آثار شاعران و نویسندگان هریک از نواحی تأثیر گذاشت ، و از مجموع این تأثیرات و رواج ودوام بعضی و متروک شدن بعضی دیگر زبان رسمی فارسی بوجود آمد که مردم نواحی مختلف ایران اگر چه گویش مادری ایشان با آن متفاوت بود در مکتب و نزد معلم آن رابصورت ثابت و واحدی آموختند و در آثار خود بکار بردند.

چون مثال مگس انگبین و کرم پیله که بدیدار حقیرند ولیکن از ایشان چیزها پدیدار آید عزیز و باقیمتست. بعنوان مثال لغات فرهنگی وعلمی: كتاب، قلم، دفتر، حساب، هندسه، جبر، كسر( اعشار )، عدد، جمع، تفریق ضرب، تقسیم، خط، دایره، مربع، لوزی، منحنی و… « تیپر» درایلام بعنوان نماینده ثابت دولت درادارۀ سازمان شهر دخالت داشته و بعد از« آتار» ( استاندار یا فرماندار ) و قُضات كه همگی انتخابی بودند، ازصاحبان قدرت درجامعه محسوب می شد، كه بعدها این امتیاز به كاتبان آرامی و سپس كاتبان فارسى درى به ارث رسید.

تاریخ نگارش فرهنگ قرن هشتم یا اندکی زودتر از آن بهنظر میرسد. تا آنکه در اوان قرن سوم هجری سلسله هایی مانند طاهریان، صفاریان، سامانیان، آل بویه، غزنویان، آل زیار در استقرار حکومت ایرانی در ایران کوشیدند و رفته رفته کشور ایران را از سلطهء حکام عرب بیرون آوردند و در حقیقت با تشکیل سلسلهء طاهریان که در سال 207 ه . در زبان بابلی « غلّو » است كه معادل « بندكا » « بَدَ كَ » یِ پارسی باستان و « لی په » ایلامی دركتیبه بیستون است: داریوش اول مردم تمام کشور های فتح شده را که به او باج می پردازند، و مطیع امر او یند، بندگان خود می نامد( کتیبۀ بیستون: ستون اول، بند هفتم، شمارۀ نوزده ) « داریوش شاه گوید: این ( است ) کشورهائی که ازآن من شدند.

پارسه و پارس، همانند پارسوماش ایلامی و پارسوا آسوری، بمعنی کنار و کناره ( مرز نهائی کشور ) است درمقابل مادای ( ماد ) که بمعنی سرزمین میانه است. زبان هخامنشیان( زبان آري یا ) جزوزبانهای تحلیلی ( هند وایرانی ) جنوبی است ( ناحیۀ پارسه یا استان فارس کنونی: ۱۲۵ گیرشمن ) و تحول آن درطول زمان و درهمان مكان استان فارس، بصورت فهلویات سعدی و حافظ و… 3- ( مربوط به صفحۀ دو ) چنانكه درزیرنویس ( 2 ) اشاره شد ادعای تحول زبان فارسی دری ( تاجیكی ) اززبان پهلوانی یا پهلوی اشكانی- ساسانی که مستشرقین شجره سازهمچون پدرزبان فارسی دری کنونی قلمداد کرده و( پارسی میانه اش نامیده اند )، و همچنین خیال- پردازی، تحول زبان پهلوانی ( پهلوی ) اشکانی، اززبان هخامنشیان ( زبان آري یا ) که بازهمان مستشرقین مأمور، ( زبان پارسی باستان ) اش اسم گذاری کرده اند، دروغ جا افتاده وشایعی است که با تناقضعلمی- منطقی روبرو است.

اصطلاحی بنام « پهلوی باستان » وجود ندارد. توجه به بُعد و اختلاف جغرافیائی این سه زبان امکان تحول آنها را ازهم دیگر، برای عاقلان مقید به روش علمی منتفی می سازد، و مشت مأموران معذوری بنام مستشرقین و پیروان آگاه ایرانی شان را، همچون مبلغین یک نظریۀ فاقد معنا از نظرعلم معرفتشناسی ( اپی ستمولوژی ) آشکارمی کند. بنابراین، درصورت اجبارو تمایل سیاسی کسانی برای نامگذاری زبانها، البته نه بنا برساختار گرامری و نحوی آنها، بلکه بنام منطقۀ جغرافیائی( حکیم فرمودۀ شان )، بایستی زبانها تحلیلی را نسبت به آخرین نقطۀ گسترششان، نه هندواروپائی، بلکه زبانهای هندوامریکائی نامید!

دیدگاهتان را بنویسید