برگزاری گرامیداشتی برای علامه دهخدا – نازک نارنجی

دیگر اینکه زبان عربی با سعی و کوشش علمای عربی زبان در تهیه متون علوم و ترجمه آثار یونان باستان و اندیشهء فلاسفه و حکمأ نقش بارزی را ایفأ نمود. با اين که اين نهاد در همه­ي اجتماعات بشري وجود ندارد و وظيفه و نقش آن در همه جا يکسان است، شکل آن الزاماً در همه­ي جوامع يکسان نيست و نحوه­ي کارکرد آن در هر اجتماع با اجتماع ديگر تفاوت دارد، به گونه­ای که هر شکلي از زبان فقط در ميان افراد جماعتي معين، وظيفه­ی برقراري ارتباط و تفاهم را مي­تواند انجام می­دهد.

یکی از ادیبان و دانشمندان افغان دراین زمینه تحقیقات مبسوطی انجام داده و می نویسد: “.. ورود کلمه های دری در زبان عربی, حتی پیش از ظهور اسلام آغاز شده بود که میتوانیم بسیاری از آنهارا دراشعار دوره جاهلیت عرب نیز دریابیم. این ترکیب ها و کلمات راه ورود خویش را هنگامی در زبان عربی باز نمودند..” (ص، شماره ٢، سال ششم/ صفحه انترنتی “خاوران” بخش ادبیات دری) یکی از محققین می نویسد که “.. زبان دری در آغاز پیدایش آن ممکن (پارتی بوده) در آثار شعرأ و ادبأ به نام “دری”، “پارسی دری” که (پارتی دری) است و یا پارسی (پارتی) به کار رفته است.” (س، ص13) پس اولتر باید زبان “پارتی” را جستجو کرد که ریشه کدام زبان را دارد و بعداً این حکم را کرد که پارتی با فارسی چه نسبتی دارد.

و همه مؤافق اند که تا این زمان در فارس(ایران) اثری وجود نداشته و زبان فارسی (پهلوی) تحول نیافته بود و شاعر و نویسندهء هم در آندیار وجود نداشته است. و زبان دری زبان مادری و اصلی که مرکز آن افغانستان است و فارسی از “دری” بوجود آمده است.زیرا: همه به این مؤافق اند که زبان اویستایی، زبان کهن آریانا و آریاییان باختر(افغانستان) است. یکی از قویترین حکومات محلی کوشانی ها، دولت کابلستان بود که از کاپیسا در جنوب هندوکش تا سواحل سند تسلط داشت.” (پ، ص:50) زبان پادشاهان کوشانی ختنی و تخاری بود که این دو زبان از هم تفاوت کلی داشتند. اما زبان خروشتی در افغانستان از تاریخ پنجم ق.م. تا آغز قرن ششم میلادی، به مدت ده قرن رایج بود. ساحهء زبان های افغانستان از آسیای میانه تا جنوب سند و در غرب از کرمان تا سیستان وسعت داشت. آثاری از آن دوره ها نیز در مناطق مذکور وجود دارد. از سال 220 تا 425 میلادی، افغانستان در تشنجات و حملات سه جانبه قرار داشت. ساسانی ها شمال غرب افغانستان را در دست گرفتند، سلسله “کیداری” ها که مرکز آن کاپیسا بود موجودیت خود را در جنوب حفظ نموده و با ساسانی ها در جنگ بودند. کیداری ها با دولت “گپتا” های هندی دوستی و مراودت داشتند. در سال 425م. یقتلی ها در شمال افغانستان دولت را تأسیس کردند که مرکز این دولت تخارستان بود. این دولت با قدرتی که داشت، توانست بهرام گور را در “مرو” و یزدگرد ساسانی را در “مرغاب” شکست دهد. بعد از شکست ایرانیان، دولت “کیداری” هم در افغانستان سقوط داده شد و تمامیت ارضی افغانستان را افغان ها دوباره احیأ نمودند. سیر زبان ادبی از اوایل گسترش اسلام تا به امروز افغانستان قبل از گسترش دین اسلام، زیر نفوذ ادیان دیگری چون زردتشتی، بودایی و مانوی قرار داشت. دربخش شرقی افغانستان، دین بودایی بنابر تعلقات و روابط نزدیک با دولت گپتا های هندی رایج گردیده و تا مناطق مرکزی و جنوب غربی کشورمان نفوذ نموده بود. با گسترش و نفوذ اسلام در افغانستان در سال 642م.، کشور ما به مدت یک قرن پذیرش فرهنگ و ادبیات جدید عرب و آموزش دین اسلام را در زنده گی اجتماعی خود آوردند. افغانستان دین اسلام و زبان عربی را با حفظ زبان خود پذیرفتند و ملت عرب هم از غنامندی زبان دری برخوردار شده با تمدن و فرهنگ قدیم افغانستان آشنا گردیدند. روابط افغانستان با دین اسلام و فرهنگ عرب و زبان عربی، در حقیقت یک تلفیق و آشنایی دو فرهنگ، در تشکیل آینده تمدن اسلامی نیز تأثیر افگند” (ج، ص:160) در چند دههء قرن اول هجری، سرزمین خراسان (افغانستان قدیم)، تحول عظیم بنیادی و اعتقادی که در ابعاد گوناگون دیگر اجتماعی نیز اثر گذاشت، بوجود آمد.

شاعران هندی در پهلوی سبک های خراسانی و عراقی ، سبک ديگری را به نام « سبک هندی » در هنر شعر دری بوجود آوردند. لغات خارجی غیرعربى وغیر ترکى این حرف شاید از دو واژه بیشتر نباشد ولی یكی از آنها كههمان لغت « خام » از ریشه هندی است، لغتی است متداول در تمام حرفهها و طبقات اجتماعی. این تناقص دروحدت زبانی ما لطمهء بزرگی است که حتی مردم عام ما را در دوراهی و شک قرار می دهدو صفوف ادبی افغانستان را از هم جدا می سازد.

اگر پیش از آن قرن ها به عنوان زبان گفتار در سراسر ایران رواج نمی داشت. پذیرش زبان عربی و جاگزینی ویا نفوذ آن در زبان های دیگر ناشی از دو جریان بود: یکی اینکه دین اسلام و کتاب آسمانی قرآن کریم به زبان عربی بود و تمام احادیث و روایات صدر اسلام و فقه از عربی به مردم انتقال می یافت. کنیشکا مقتدرترین پادشاه کوشانی در 120 میلادی پایتخت افغانستان را از بلخ و شمال افغانستان به بگرام و کاپیسا انتقال داد.

در نیم قارۀ هند ، زبان دری ابتداءً بوسیلۀ لشکر محمود غزنوی انتقال یافت . به تازی همی بود تا گاه نصـر بدانگه که شد در جهان شاه نصر بفرمـــــــــــود تا پارسی دری نبشتند و کوتاه شــــــــــد داوری فرخی سیستانی شاعر ارجمند دربار غزنوی در غزلی زبان دری را چنین مدح می نماید: دل بدان یافتی از من که نکو دانی خواند مدحت خواجهء آزاده به الفــا ظ دری خاصه آن بنده که مانندهء من بـــنده بود مدح گوینده و دانندهء الفاظ دری..(الخ) ناصر خسرو بلخی به زبان دری ارج میگذارد و او را زبان ادب و مقام ارجمند می شمارد و می گوید: من آنم که در پای خُوکان نریزم مراین قیمیتی دُر، لفــظ دری را سوزنی هم در شعر از زبان دری یاد میکند: صفات روی او آسان بود مرا گفتن گهی به لفظ دری و گهی به شعر دری نظامی گنجوی شاعر برازنده زبان دری می فرماید: گزازندهء داستان دری چنین داد نظم گزارشگری نظامی که نظم دری کار او اســت دری نظم کردن سزاوار او اســــــت هزار بلبل دستانسرای عاشـــق را بباید از تو سخن گفتن دری آموخت حضرت حکیم سنایی هم در بزرگی زبان دری و مدح او چنین می گوید: شکر لله که ترا یافتم ای بحر ســـخا از تو صفت زمن اشعار به الفاظ دری عنصری بلخی ملک الشعرأی دوره سلطان محمود غزنوی می سراید: آیا به فضل تو نیکو شده معانی خیر ویا به لفظ تو شیرین شده زبان دری حضرت سعدی درباب آموزش زبان دری می فرماید: هزار بلبل دستان سرای عاشق را بباید از تو سخن گفتن دری آموخت حضرت حافظ شیراز از سخن سرایان زبان دری می سراید: ز شعر دلکش حافظ کسی شود آگاه که لطف طبع و سخن گفتن دری داند علامه اقبال لاهوری هم در مورد زبان دری می گوید: گرچه اردو در عذوبت شکر است طرز گفتار دری شیرین تر است پیوست ها و مآخذ الف – تاریخ افغانستان، علی احمد کهزاد و محمد عثمان صدقی، جلد اول، چاپ کابل .

برای دانشمندان افغانستان اینکار یک امر فرضی و واجبی شمرده شده و تاریخ ادبیات دری را که در معرض توهمات و تحریف ها قرار گرفته است ، برهانند و از تقلید های تبلیغاتی دیگران و یا از مصلحت های مقطعی ذوقی خود با زبان ها و ملیت های دیگر بپرهیزند تا باشد که واقعیت تاریخی جامعه ما بخوبی تمثیل گردد. این موضوع را به صراحت به همه دانشمندان و ادیبان افغانستان، ایران و تاجکستان یاددهانی و تذکر میدهم تا درمقالات و نوشته های تحقیقی خویش یکبار دیگر جستجوگر واقعیت های تاریخی زبان دری و دیگر زبان های ماحولش شوند و آنچه را که نوشته اند دوباره تعدیل نموده به واقعیت زبان دری صحه گذارند.

واقعیت امر آنست که دری، زبان گسترده و قدیمی بود که پهنه آن لهجه ها و زبان های دیگر رازیر نفوذ خود داشت. و ادبیات دری را از آنروی که زبان ادبی، رسمی و سیاسی در دوره اسلامی شد.” (ج، ص:131) این محقق ایرانی خود، زبان دری را از پهلوی(فارسی قدیم) جدا دانسته و زبان فارسی را منحصر به دوره شاهان ساسانی می داند. در حالیکه در جای دیگری ادبیات دری در دوره قبل از اسلام و به حیث یک زبان اصیل آریانای کبیر که مرکز آن دولت بلخ تاریخی در شمال افغانستان است، یاد نموده است. سوال دراینست که هرگاه این زبان قبل از اسلام در دربار شاهان هخامنشی وجود داشته (که هم وجود داشت)، و زبان دربار شمرده می شد و منشأ آنرا بلخ و بلخیان می دانند که بازهم این زبان قدامت بیشتری دارد و زبان اصلی بود. پس “دری” حتی در نشوو رشد زبان پهلوی اثر داشته است. محققان افغان به این باور اند که”..انتشار زبان دری برای اولین بار از مشرق صورت گرفته و زبان عامه مردم ایران در آنوقت زبان پهلوی بوده است چنانکه غالب آثار دینی، ادبی و علمی که در آن حدود نوشته شده به همین زبان پهلوی میباشد.

چون بعد از اسلام مردم بخارا و سمرقند کتابهای نثر و نظم را بزبان دری نوشته اند و شعرای خراسان(افغانستان) هم بدان زبان شعر گفته اند و به تدریج این زبان از خراسان به ایران سرایت کرده است. ت، ص:39) عبدالله بن مقفع نیز محدودیت زبان پارسی را به شهر های خاص نموده، در حالیکه زبان دری با وسعت و گسترش آن در خطهء بزرگ خراسان(افغانستان قدیم) زبان رسمی، ادبی و معتبری بود و همه آثار و تاریخ و حکمت به این زبان نوشته شده است و از افتخارات مردم افغانستان بشمار می اید که تأثیراتی بر لهجهء فارسی نیز داشته است.

با وجود اینکه حکومت مرکزی در افغانستان ازبین رفته بود و مردم در حالت قبیله یی و منطقه زنده گی می کردند، ولی اسکندر به مقاومت شدید مردم در شهر های مشهور افغانستان چون: طوس، هرات، غزنی،بلخ و کابل برخورد.اسکندر طی این مقاومت برای اولین بار زخمی شد و سخت زیر تأثیر نیرو های مقاومت افغانستان قرار گرفت تا اینکه احساس خسته گی و پشیمانی می کرد. پس زبان “دری” که اصالت خود را تا اخیر قرن چهارم هجری بعنوان یک زبان مستقل، درباری و زبان ادب در سراسر آریانا زمین ثابت نموده است، چگونه یکبار زیر دست یک لهجهء “فارسی” که خود زیر نفوذ “دری” قرار داشت، درآید.

تقریبا همیشه به صورت دسته های کوچک دیده می شوند که در میان درخت ه و بوته ها یا در روی زمین در حال حرکتند .روی زمین معمولا با جست های کوچک جابجا می شوند . زبان دری در عهد سکندر لودی عروج چکاد ادبی خویش را پیموده جلال گذشته خودرا یافت واین زمانی بود که روزگاران پرفروغی به وسیلۀ تیموریان هرات برفضای نورانی به زمینه های ادب، هنرهای نقاشی، معماری، خطاطی، شعر و سایر پیشرفتهای چشمگیری مسلط گردید وجامی و نوابی، شاهرخ وبایقرا، بهزاد ومشاهیر معروف دیگر نمایان گران چنین فرهنگی درخراسان زمین بوده اند.

همچنان خط پارتی که انکشاف یافته خط “آرامی” است در عهد سلسلهء کوشانی ها و نفوذ ساسانی ها در بخش های از افغانستان مروج گردید. «چون ده مثقال دوده ی چربی گرفته به دست آورد باید که چهل مثقال صمغ را در آب کند تا چون عسل شهد شود و آن دوده را در کاسه کند و چهاردانگ صمغ راهم در کاسه کرده آن مقدار کف بمالد که آن دوده کشته شود و بعد از آن آن دو دانگ صمغ را یک مثقال آب اضافه کند تا روانتر شو و آن را نیز در کاسه ریزد و با آن دوده بیامیزد، چنان کخ آن را در شیشه توان کرد، پس آن را در شیشه یا در ظرفی که مثل آن باشد کند چنان که تا نصف آن شود و سر آن را محکم بگیرد و آن را بجنباند تا کمال آمیختگی پیدا کند و هرچه بیشتر بجنباند صلاید بیشتر خواهد یافت.

از جانبی نیز، نویسندگان و مترجمینی كه با متون خارجی سر و كار دارند خویشتن را دربرابرِ فقرلغوی و مفهومی زبان فارسى ـ بویژه درموضوعات علمی و فلسفی ـ مستأصل و درمانده می یابند وبه چاره جویی برمی خیزند و حاصل كار با آنكه درمواردی موفقیت آمیز است، درموارددیگرچندان گره گُشا نیست. دوم یکتعداد دیگری از باسوادان که تا هنوز نتوانسته این حقیقت را دریابند وبا گرایش های سمتی، نسبیت را قائل اند، و از آنجائیکه همیشه کلمهء “فارسی” را بجای”دری” استفاده نموده اند، دگرگونی و یا تغییر این کلمه را عار می شمارند و حالت جزمی و دگماتیک را در استفاده کلمه دارند و از برج عاج نشینی خویش پائین نمی آیند و به همان کلمه ترکیز دارند.

پس همان فارسی فارس ها هم لهجه و پس ماندهء زبان پارتی، تخاری، دری است و به زبان فارسی ایرانیان باید بگویم”فارسی دری” یعنی اینکه زبان فارسی مشتق شده و لهجه زبان دری است. ‫تلاوت قرآن کریم با ترجمه « دری – فارسی » جزء سی ام ۳۰ … ادیب و نویسنده مکلف است تا ذهن مردم را با اصل کلمه آشنا سازد و تنها به کلمه “دری” اکتفا کند. اين زبان پيشيـنه ای چند قرنی داشـته است و گر نه امکان نداشت که در مدتی کوتاه سراسر خراسان را فراگـيرد و به عـنوان زبان عـلمی و ادبی که در آن شعر سروده و نـثر نگاشـته می شد، عرض وجود کـند.” (ط، ص: انتزنت خاوران) فارس ها و زبان فارسی طی این دوره ها زبان متحول یافته پهلوی را فارسی نام نهادند که در برابر نفوذ زبانی عربی از غرب و دری از شرق قرار گرفته و از امتزاج آن با استفاده از لهجه های محلی، فارسی شکل گرفت. بهمین منظور فارسی با دری مشابهت های – جدا از شکل لهجه یی آن – پیدا نمود. زبان پهلوی (فارسی) با زبان دری مشابهت های کلی دریافتند و به مرور زمان مختلط گردیدند.. عامل اساسی شباهت و ارتباط کلمه های این دوزبان علاوه بر قرابت خانواده گی زبانی، معاصر بودن و نفوذ آن به مناطق مبدأ یکدیگر بوده است. هرگاه ما با تحقیقات ابن مقنع و ابن ندیم که در مورد زبان دری نوشته اند توجه کنیم، آنان زبان دری را زبان رسمی امپراتوری ساسانیان دانسته و ادعا دارند که کلمه های دری و فقره های ازین زبان در عربی نیز اثر گذاشته و دیده شده است. این تدعا می رساند که زبان دری ریشه های عمیقتری داشته و دونیم قرن قبل از اشاعه اسلام وجود داشته است که مراحل اولیه زبان دری را می ساخته و این مصادف با قرن سوم و چهارم میلادی یا قرن اول و آغاز قرن دوم هجری می باشد. از جانب دیگر نیز می توان تأثیرات زبان پهلوی ساسانی را در زبان دری به طور نسبی پذیرفت. اما زبان پهلوی ساسانی که در گذشته از اویستای زردتشت متأثر بود بازهم با ریشه های زبانی افغانستان برمی گردد که در مورد اویستا در جای دیگری و بطور جداگانه بحث و تحلیل محتوا صورت گیرد. پیوند زبان های دری و اردو زبان اردو فرآورده و تأثر زبان های با نفوذ دیگری چون زبان دری است که در اثر رابطه های متواتر اقوام و مدنیت ها، لهجه های مختلف با زبان های محلی پیوند خورده است . اکثر این پیوند ها در اثر لشکر کشی ها و تسلط شاهان و اقوام مهاجر افغان که به هند سرازیر شدند و یا در هنگام لشکر کشی ها، زبان دری بعنوان زبان رسمی دربار شناخته شده بود و در ادبیات نیز تأثیرات بیشتر داشته و اکثر دانشمندان و شعرای افغانستان(خراسان قدیم )در دورهء غزنوی ها, فرمانروایان لودی، شاهان سوری، اولاده های شاهنشاهی تیموری که به عنوان شاهان مغول مشهور اند و از فرزندان ظهیر الدین محمد بابر شاه از کابل تا دهلی مرکز فرمانروایی خود را شکل داده بودند، تأثیر زبان و ادبیات دری و پشتو بسط و توسعه یافته و زبان دری ، زبان رسمی دربار بود. یکی از داانشمندان می نویسد: ” مؤرخین فیصله کرده اند که این لشکر فوج های سلطان محمود غزنوی است که در اوایل عصر قرن پنجم هجری، هفده بار بر هند لشکر کشیده و هیچ کرت شکست نخورده است.

اما من فکر نکنم که یک فرد ایرانی هم حاضر شود تا چنین کلمه مرکب را برای زبان “فارسی” خود بیآورد. یعنی او خواسته که ترجمه این کتاب را به پارسی و یا فارسی که لهجه زبان پهلوی و یا عربی را دارد، نبودهدف بلکه هدفش از پارسی همان زبان متأثر شونده از زبان اصلی دری است. واژه دیگر “شعور” است که فارسیسره آن میشود همان “خرد”. چنگ نوازان چیره دست را در رودبار و بلوچستان ” پهلوان ” می گویند که یقینا بر گرفته از نام ” باربُد جهرمی ” موسیقیدان بزرگ عصر خسرو پرویز است که سرودهایی -چنانکه مشهور است – در اوزان هجایی ، در ستایش خسرو پرویز می ساخته ، ” سرود” یا “سروذ” شعر و موسیقی حماسی است که سرودی ها یا پهلوانان این مناطق بر همان منوال اسلاف گذشته ی خود در ستایش جنگاوران و حکمرانان شجاع می سازند .

دیدگاهتان را بنویسید